امشب پارسال رو هیچوقت یادم نمی ره آخرین یلدائی بود که صدای پدر رو شنیدم.
دور بودیم از هم اما دلهامون همسایه و همنشین بود
زنگ زد مثل همیشه میخندید و قربون صدقم می رفت منم با کلی ناز و ادا مدام میگفتم:
مرسی،ممنون
کی میدونست این آخرین یلداست!!!؟؟
اون سالها یلدا رو همیشه تا نیمه های شب بیدار بودیم و به رسم عادت مالوف گرداگرد
هم بلندی این شب رو به بلندای اشعار حافظ پیوند میزدیم، پدر هم غزلی به نیت هر یک
از حاضرین میخوند و تفسیر می کرد
اما انگار امسال قرار بود ندونیم که روزگار چه تقدیری و حافظ چه فالی براش رقم زده
ای داد..
یاد روزهای از دست رفته به خیر
بلندی امشب بد جور یقه ام کرده و بغضم و فرو می خورم
چه هندونه ای مییرم امشب...
وقتی تیزی کارد به بطن و دلش می رسه انگار تو دل من جا خوش کرده ، شرحه شرحه
اش میکنه و خون دلم ازش جاری
کاش هندونه همه سرخ باشه و شیرین
امشب هم دور از خونه ام و اینبار مادر تنهاست،این بغضم رو بیشتر میکنه و افسوس و آه
همیشگی که چرا ما آدمها اینقدر فراموشکاریم و شیرینی با هم بودن رو با تلخی از
دست رفتن جابجا میکنیم؟
دوست نازنینی میگفت : انسان است و نسیان..
چه نیکو گفت و مرا چنین نسیانی در بر گرفت.
وای بر من و فراموشکاران
مادر
مادر امشب به یاد پدر برات نوشتم که بدونی تا جون دارم عاشقتم
مادر منو ببخش که امسال هم نبودم و عذر خدمت داشتم
من همیشه دیر می رسم م م م م م م
خدایا سرعتم رو بیشتر کن به قدمهام رمق بده نذار بیش از این شرمنده مادر
باشم،توفیق خدمت بده
تا دنیا دنیاست منم و تو مادر نازنین
مادر
مادر با همه دردی که گفتم یه چیز غم ودردم رو بیشتر می کنه این رو می گم
تا هم تو رو آروم کنم و هم خودم رو..
هر چند من فرزندی گناه کارم
مادر
مادر بیا امشب یادی کنیم از پدران و مادران در بند
اونهائی که ظلم رو بر نتافتند و چون شیر خروشیدند
به یاد پاره های جگر پدران و مادرانی باشیم که به جهل حاکمان زمان حکم به اسارت
شون دادند
یا داغدارانی که گلهای پرپری رو تقدیم کردند وخونشون از سرخی به سبزی گرائید
مادر مادر مادر
به یاد همه اسیران خاک و آزادگان افلاک
همه کسانی که مثل پدر جای خالیشون بد جور تو ذوق نزدیکانشون می زنه
دلم خیلی پره خیلی پر..
کاش امشب اینقدر بلند نبود،کاش در پس امروز روزی دگر بود بی گذر از ظلمت شب
کاش یلدای جهلی که مام وطن را در خود پیچیده به یکباره طلوع سپیدی بود
کاش کاش و ایکاش..
هموطن امید در پی روزگار یلدائی چنین، حلاوتی بسط در انتظار باشد.

نظرات ()